تبليغاتX

sevom blog

New Page 2
فروغ عشق
و خداوند عشق را آفرید
به قول این سریال تلویزیون : سلام چطوری

منم امدم اپ کنم(خوش امدم) اخه یکی نیست بگه کی منتظر تو بودکه خودته دعوت کردی

خوب بچها جونم این اولین پست سال ۸۵ منه خدا کنه امسال مثل سال پیش نباشه چون اصلا سال ۸۴ به من یکی حال نداد حالا بگذریم وارد بحثای سیاسی نشیم چون واسمون گرون تموم میشه......

بینم بچها با مثلا عید چه کردین هاااااااا؟ حال کردین من که کمی تا نیمه ابری همراه با باد فراوان حال کردمبا این سیزده به در چه کردین کجا رفتین ما که یه جا رفتیم که کاش نمیرفتیم اخه اشکمون در امد نمیدونید که چه عذابی کشیدیم حالا خوبه با خانواده نبودیم مجردی رفته بودیم اگه اونجوری میشد که دیگه واقعا واویلا میشد ....نه ترو خدا اصرار نکنید نه اصلا حال ندارم تعریف کنم بابا جون گفتم التماس نکنید دیگه بعدا میگم  ای بابا عجب گیری کردیما باشه بابا میگم

اهم اهم ۳،۲،۱ امتحان میکنیم، الو الو ۳،۲،۱

قشنگ ساکت بشینید تا واسطون تعریف کنم ... اهای ممد ساکت باش دیگه تو هر موقع این دزد میبینی مثل خروس جنگی به هم میپرید افرین ساکت باشید دیگه

بیا اینو ساکت میکنی اون شلوغ میکنه نیکا خانوم تو دختری به توهم تذکر بدم؟

نجوا با تو هم هستمااااااااا تو یکیو می تونم بزنم هیس

خوب دیگه من شروع کردم تعریف کنم

اره بچها ما شب قبل سیزده به در یعنی همون ۱۲ فروردین با خبر شدیم که چندی از بچها می خوان برن بیرون  منم که جلب(به قول همون فیلمه) چطرمون باز کردیم رو سرشون که اقا منم میام نه شوخی کردم امدن دنبالم گفتن میای بریم بیرون منم گفتم بهتر از خونه موندنه گفتن باشه منم میام بعد گفتن ساعت۲ اماده باش میایم دنبالت منم گفتم باشه یه لحظه به خودم امدم گفتم ساعت چند گفتن ساعت ۲ من گفتم بابا ساعت ۲ ظهر که دیگه سیزده به در تموم شده کجا می خواین برن؟ یکی از بچها گفت بابا حامد شب بخیر ما ۲ بامداد(همون نصفه شب) و میگیم اقا منو میگیدگفتم چی ساعت ۲ کجا می خواید برید؟ گفتن اگه صبح بریم جا پیدا نمیکنیم مجبوریم اون موقع بریم تا یه جای مشتی پیدا کنیم

من هزار تا بهونه در اوردم که اقا نمیشه من خوابم گفتن بیا تو ماشین بخواب گفتم اون موقع تا صبح میخواید تو اون منطقه چه کار کنید تو تاریکیو این حرفا گفتن خیالی نیست چادر داریم وبهانهای مختلف دیگه که من نتونستم رگشون بزنم پس به ناچار منم قبول کردم

رفتم خونه بخوابم بعد بازی ،بازیه رئال بارسلون میگم که اونام با اون بازی کردنشون دیگه فکر کنم ساعت۱۲:۳۰ یا ۱ شده بود گرفتم خوابیدم

اقا ما تا چشمامونو به هم نذاشته بودیم دیدیم بله امدن دنبالمون،منم عالم و ادمو فوش دادمو  از خواب ناز بلند شدم رفتم بیرون سوار ماشین شدیمو حرکت میدونید چی شده بود این احمقا هنوز تصمیم نگرفته بودن کجا برن منم واسشون قاطی کردم خلاصه مارو اروم کردن بعد از یک نشست چند دقیقه ای در ماشین تصمیم گرفته شد بریم عمامه بچهای تهرون می دونند کجاست یه جورای کنار فشم همون اوشوم فشمی که میگن ولی خدای جای با صفای هااااااااااا من که حال کردم بعد حرکت کردیم به سوی عمامه رفتیمو رفتیمو رفتیم تا رسیدیم به عمامه

حالا همه جا تاریک وسط یه جوارای مثل جنگل بندو بساطو ریختیم از ماشین بیرون و رفتیم اون وسط مسطا تا یه جای به قول خودشون مشتی پیدا کنیم ..... گویا شب قبل بارون امده بود زمین خاکی مسیر شده بود گل مام از مجبوری دل زدیم به گل رفتیم وسط حالا تا ما به یه جای مشتی برسیم کلی تو گل راه رفتیم که دیگه جوری شده بود که مثل زمان جنگ استتار شده بودیم خلاصه یه جا پیدا کردیم نشستیم که دیگه کم کم ملت داشتن میومدن البت اینم بگما قبل ما هم خیلیا امده بودن.......

دیگه هوا روشن شد ما هم شروع کردیم به سر کله هم زدن تا موقع ناهار شد جاتون خالی جوجه کباب تدارک دیده بودن منم که جلب خوردم خوردم اینقدر خوردم که دیگه داشتم ...دیگه هوا کم کم تاریک شده بود ما هم جولو پلاسمون جمع کردیمو برگشتیم

ولی خودمونیما ملت خیلی بودن وحشتناک یعنی جوری که رفته بودن بالای درخت نشسیته بودن  این بود ما جرای سیزده به در ما.......................

خوب اگه خوشتون نیومد فوشم ندیدا راستس من یه تصمیم با حال گرفتم به نظر من خیلی خوبه میدونید چیه می خوام از این منبعد تو هر پستم ادرس وبلاگ یکی از بچها رو بذارم .یعنی یه جورای به غریبه ها که نمی شناسن معرفی کنم خدا کنه خوشتون بیاد اگه نخواستین بگید که دیگه من این کارو نکنم

خوب نفر اول این حرکت عظیم کی باشه؟ فقط گله گی نکنید به خدا همتونو میگم

بذارید نفر اول ممدو سلطان بانو خدای خیلی قشنگ مینویسن بعضی موقها این ممد یه کارای میکنه که فقط باید بخندی حتما  برید ببینید که خیلی باهاله

تا پست بعدی حق نگهدارتون

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 فروردین1385ساعت 1:5 AM  توسط بلک کت | 
 
صفحه نخست
صحبت بامن
آرشیو
درباره وبلاگ
سلام من صاحب اینجا هستم اینجارو ساختم تا
هر چی دوست دارم بنویسم حالا خوب یا بد ببخشید
و میخوام شماها منو همراهی کنید!!!!!!!

چمدون عشقولانه قدیم
آبان 1385
تیر 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
همه دوستام
. ×. ماهی کوچولو .×.
.×. خاله سوسکه .×.
.×. نیما & شهرام .×.
.×. اجی نجوا .×.
.×. مهسایییییییی .×.
.×. خانم کوچولو .×.
.×. سلطان بانو & ممد .×.
.×. زندگی زیبای من .×.
.×. عاشقونه .×.
.×. خاله سحر .×.
.×. دزد بدبخت .×.
.×. قصه ای از قصه ها .×.
.×. کلاه مخملیا .×.
.×. کوچه عشق .×.
.×. گربه ملوس .×.
.×. بهار خانومی .×.
.×. شاپرک تنها .×.
.×. عسل & حام .×.
 عمو یادگار خوابی یا بیدار ؟

>

 این لوگوی منه

 

 

 

 

 

 

 

 





Powered by WebGozar

 

 

MUSIC

 


irLearn.com

 

 

 

Created By Webloger.5u.com

 


Javascripts


 

Add me to yahoo  

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

گربه سیاه

 
 

آموزش وبلاگ نويسي

آموزش جاوااسكريپت

كدهاي جاوااسكريپت

ترفندهاي ويندوز

لينك

لينك

لينك

لينك

لينك

لينك

لينك

افراد آنلاين: نفر

Script Menu